سخن سردبیر

سخن سردبیر


عنوان مقاله [English]

-

نکته: زیر مجموعه عنوان این گفتار، مجموعه گزاره­هایی است که در توضیح آن باید گفت: در قالب کلید واژه­ها در گفتمان تاریخ ورزی در کانال چرخۀ تاریخ شفاهی می‌توان ورود کرد. به عبارت دیگر مدخلی به گفتمان تاریخ شفاهی است. منظور از فصل: شاید بتوان گفت در دامنه تاریخ­های مضاف کمتر دیسیپلینی است که چنین گستردگی در بازانگاری گذشته بی­واسطه یا نزدیک در قالب تاریخمندی داشته و توانسته در محل همگانی سازی تاریخ و رسالت تاریخی­گری در جامعه علمی و به تبع حافظۀ جمعی و در حیطه پاسخ­مندی تاریخ نقش داشته باشد.

*آقای دکتر، منظور از «تاریخ‌ورزی به فصل تاریخ شفاهی» چیست؟ اگر این مفهوم روشن شود، بعد می‌توانیم به گزاره‌های مؤثر بر آن بپردازیم.

«تاریخ‌ورزی» به معنای این است که افراد را در حیطه تاریخ، ورز بدهیم؛ تمرین و پرورش بدهیم تا تحقیقات‌شان – به قول معروف- درست و حسابی و پاسخگو باشد. «تاریخ‌ورزی به فصل تاریخ شفاهی»، به این علت نام‌گذاری شده که در این دوره، تاریخ شفاهی به حدی وسعت پیدا کرده و به نوعی همگانی شده که افراد متعددی درگیر آن هستند. این نوع از تاریخ­نگاری، - از آن­جایی که در یک رابطه دوطرفه و گاه، چند طرفه شکل می­گیرد - می­تواند به عنوان شیوه تحقیقات تاریخی مشارکتی- تعاملی اطلاق شود. شیوه­ای برای همه فصول، بر پایه میراث شفاهی و گفت‌وگوی بی­انتهای گذشته و حال؛ در بازه زمان گذشته­های بی­واسطه، سیال و متصل.

از این لحاظ می‌گویند، بعضی چیزها از فصلش گذشته؛ چون بعضی مسائل، به فصل است. یعنی تاریخ شفاهی که الان، یک روش و فن معرفت‌شناسیِ ‌به­روز است و تعداد زیادی از افراد تمایل دارند، به هر دلیلی در تولید محتوای تاریخ بی‌واسطه، فعال باشند. تاریخ شفاهی، تاریخ بی‌واسطه است. از این جهت، هر زمان و برای همه فصول است. تاریخ بی‌واسطه؛ یعنی تاریخی که در قالب متن، مطرح می‌شود؛ مردم به آن عادت دارند و افق زیست آن­ها همچنان در میدان آن، در حال شکل­گیری است. تاریخِ زنده است و در عین حال ممکن است، خیلی از چیزها زود از دست برود و فراموش شود. به همین دلیل، رسالت تاریخی‌گری اقتضا می‌کند که به نکات اساسی پرداخته شود. چون فاز مطالعات و اطلاعات عمومی در باب تاریخ شفاهی، زیاد شده و قاعدتاً در این صورت به آن­ها نخواهیم پرداخت. بیشتر به مؤلفه‌های مسئله­ساز، در قالب گزاره‌های پیشنهادی، خواهیم پرداخت.

 

به گزاره‌ها اشاره کردید. اول در رابطه با گزاره «تاریخ شفاهی، تاریخ به دنیا می‌آید» توضیح بدهید. این جمله به چه معناست؟

منظور از «تاریخ شفاهی، تاریخ به دنیا می‌آید» در قبال این است که گاهی این سؤال مطرح می‌شود: «آیا تاریخ شفاهی سند است؟» من معتقد هستم، سند یک پدیده ‌است که از منشأ تولید خود، منقطع می‌شود. ضمن این­که معمولاً اسناد به منظور تاریخ­نگاری تولید نمی­شوند. اما آن چیزی که در نتیجه مصاحبه فعال به دنیا می‌آید، ذاتاً سند نیست؛ تاریخ است. چرا که یک داد و ستد و مشارکتی بین مصاحبه‌کننده و راوی صورت می‌گیرد و از این جهت، به ‌اصطلاح یک «پدیده» حاصل می‌شود که نتیجه قرائت دو جانبه ذهن راوی و مصاحبه‌کننده است. یعنی چیزی که راوی و مصاحبه‌گر با اشتراک ذهنی خود، به عنوان خوانش ترکیبی داشته­اند. به بیان دیگر، این اتفاق معمولاً در باب اسناد، بعد از تولید آن­ها توسط محققین و مورخین اتفاق می­افتد. در حالی­ که مصاحبه فعال در مبدأ، به منظور تاریخ شفاهی سازماندهی می­شود. به این دلیل می‌گویم که نتیجه گفت‌وگوی تاریخ شفاهی می‌تواند، به عنوان مستندهای تاریخی باشد، اما در جایگاه سند نیست. چرا که از مبدأ، منقطع نبوده و باید به تواتر برسد و یک مصاحبه نمی‌تواند در مقام اتقان و ثبت هم قالب سند تلقی شود.

نکته دیگر، این است که «سنت شفاهی» اساساً مرجعیت و مبدأ آن از جهت زمانی و منشأ، مشخص نیست. معمولاً شامل آداب و رسوم و شاخصه­های فرهنگی و میراث نرم می‌شود؛ برای مثال آداب و رسوم متوفیات، آداب و رسوم عروسی و سایر رسوم. اما تفاوت آن با تاریخ شفاهی، این است که تاریخ در منشأ خود، سخت و زمان‌مند است. ما هیچ‌گاه نمی‌دانیم که اولین متوفی‌هایی که در گذشته فوت کرده‌اند، توسط چه­کسی و چگونه دفن شده‌اند. این در حالی است که «تاریخ» از «روایت» می‌پرسد که: چه کسی؟ چه زمانی؟ کجا؟ چرا؟ و چگونه اتفاق افتاد؟ بنای روایت، در معرض تاریخ‌نگاری قرار گرفتن است؛ به معنای مشخصاً زمان، مکان و روایت‌گری آن. در حالی که چیستی شاخصه­های مذکور در سنت شفاهی، امر بر نقل سینه به سینه است.

بنابراین در این مبحث، زمان حائز اهمیت است. نکته‌ مهم­تر این است که نمی‌توان، مصاحبه را سند یا تاریخ نامید. به عبارت دیگر، مستخرجاتِ مصاحبه فعال در دسته به ‌اصطلاح، شواهد تاریخی قرار می‌گیرد؛ نه اسناد تاریخی. ما برای سند، یک وضعیت خاص قائل هستیم و چون این نوع تاریخ، دچار داده­های زنده و سیال است، شاید مصاحبه‌شونده، بعداً در موقعیت­های مختلف، ادعاها یا قرائت­های متکثری از خود داشته باشد و کم و زیاد، مطرح کند. در حالی که سند چنین نیست. زیرا زمانی که داده­ها در متن آمد و ثبت شد، از منشأ خود منقطع شده و اما و اگرهایی بر ذات آن، مترتب نیست. پس به ­نظر می­رسد، محصولات تاریخ شفاهی مستند- شواهد  (evidenc)است، ولی سند (document) نمی­تواند تلقی شود.

 

آیا «تاریخ شفاهی، تاریخ به دنیا می‌آید» با کلیدواژه‌های «بُرد حافظه» و «منظر لحظه‌ای» ارتباط دارد؟

چرا می‌گوییم «تاریخ شفاهی، تاریخ به دنیا می‌آید؟» به این دلیل که حافظه‌ی راوی، گاهی اوقات ممکن است، بعضی چیزها را فراموش کرده باشد. به­علاوه بُرد حافظه­اش نمی‌تواند به حدی باشد که همه‌ زوایای تجربه گذشته را پوشش دهد. در حالی که در یک سند، دقیقاً معلوم است که این متن یا نامه، چه زمانی؟ توسط چه کسی؟ کجا؟ و چگونه نوشته شده و نگهداری می­شود. اما منظر و موضع بحث این است که؛ اگر امروز با یک شخص مصاحبه کنیم، ممکن است در حالات مختلف روحی به سر ببرد و روز دیگری ممکن است در حالت دیگر با شخ یا اشخاص دیگر، چیزهای دیگری در باب همان موضوع بگوید. به این دلیل، هر چیزی که می‌گوید، می‌تواند قرائتی از قسمتی از واقعیت باشد؛ نه همه‌ یا حداکثر آن.

در حالی که سند و محتوای آن ثابت است. ممکن است، بعداً آن ­را در زمان­های مکرر، تحلیل کنیم که آیا محتوای آن غلط است یا خیر. در واقع این «گذشتۀ ثابت است؛ در جهان متغیر امروز». اما در تاریخ شفاهی، در موقعیت گذشته که محل آن حافظه است، گذشته­ای منعقد نشده­ است. این خیلی مشهود و معمول است و باید بر این مسأله وقوف داشت.

 

در رابطه با گزارۀ دوم؛ «از هر پدیده‌ای بیش از ذات آن نباید انتظار داشت» - از جمله تاریخ شفاهی- چه تفسیر یا برداشتی می‌توان داشت؟

عطف به گزاره اول، مثالی می‌زنم. از درخت انگور، انتظار داریم که با داربست روی پا بایستد و قائم به داربست است. تاریخ شفاهی هم به ­خودیِ خود، در قامت تاریخِ مسجل نیست و قائم به اسناد و سایر شواهد است. بنابراین از آن درخت، در حد خودش باید انتظار داشت. تاریخ شفاهی نیز یک تاریخِ منعطف است؛ انعطاف‌پذیر و بحث‌انگیز. یکی از ویژگی‌های تاریخ شفاهی، این است که حرفِ آخر را نمی‌زند، اما حرفِ اول را در صورت­بندی مسأله و منظرسازیِ قرائت، می‌زند تا شروع کننده یک بحث (issue) یا یک منظر باشد. اما تاریخ شفاهی، رویه‌ خاص خودش را دارد. مثلاً در مصاحبه ممکن است، من را به جایی ببرید که دچار نتیجه‌گیری دیگر یا دلخواه مصاحبه­گر شوم. به این ترتیب، نیاز است که مصاحبه‌شونده و راوی در محیط و چارچوب خودشان بررسی شوند. مثلاً فرض کنید، یک شخص را در محیط یا وضعیت خاصی، مورد سؤال قرار دهیم. ما بیشتر می‎‌خواهیم، حولیات و اطراف واقعه را بدانیم. فرض کنید با یک نفر درباره دوران دفاع مقدس مصاحبه می‌کنید. این نکته باید در ذهن شما باشد که ما می‌خواهیم، مناظر متعددی که منجر به واقعه شده­ را وارسی کنیم. برای مثال می‌گویم که «چه می‌خواستیم؟»، «چه شد؟» و این «چه می‌خواستیم؟» و «چه شد؟»، فاصله‌ای است که آرزوها و توانایی‌ها را در مقابل واقعیت، نشان می‌دهد. در اینجا تاریخ شفاهی، تاریخ آینده و یا تاریخ مکمل، شکل می‌گیرد. این است که می‌گویم، ذات تاریخ شفاهی، حرفِ آخر نیست؛ بلکه سخنی است که همیشه ممکن است، مناظر مختلفی را نشان دهد؛ تاریخ انعطاف‌پذیر و قابلیت بحث داشته باشد. چون لازمۀ شفاف‌سازی مناظر گذشته برای مورخین آینده است. یک واقعه یا پدیده از چه زاویه‌ای مورد تحقیق قرار گیرد، به حقیقت نزدیک‌تر است؟ و از سوی دیگر، انتظار می‌رود، خلأهای تاریخ‌نگاری مرسوم و معمول را پُر کند و در جایگاه پوشش دادن خلل و شکاف اسنادی، مستندسازی کند.

 

«تاریخ، تجربه‌ جمعی است»، این گذاره سوم چه پیوند و ربطی با تاریخ شفاهی دارد؟

بی‌شک این یکی از گزاره‌های مهم است. زمانی یک پدیده‌ در موقعیت تاریخی قرار می‌گیرد که کم‌وبیش، عده‌ای قابل قبول، وضعیت آن را تأیید کنند. برای مثال جنگ دوازده‌ روزه که اخیراً برای کشور اتفاق افتاد. در این وضع، مردم در شهرهای مختلف درگیر شدند. بنابراین آن­ها تجربه‌ای دارند و نقل آن تجربه در مجموع می‌شود «روایت جمعی». اما اگر شما رفتید و از یکی - دو نفر، همان داستانِ جنگ را سؤال کردید، قاعدتاً آن روایت «تجربه فردی» است.

به همین دلیل است که معتقدیم، مصاحبه‌گر باید در زمان مصاحبه، با سازوکار و روش گلوله‌برفی، مصاحبه‌شونده را به سمت روایتِ جمعی ببرد. برای مثال وقتی راوی در مورد یک واقعه صحبت می‌کند، از او بپرسید که آیا اشخاص دیگری در آن واقعه بوده‌اند و آن­ها را به یاد دارید؟ آیا عکس­هایی از همراهان‌تان دارید؟و... مجموعه این‌ پرسش‌ها می‌تواند، روایت را در سمت تجربه جمعی قرار دهد و معتبر کند.

محیط گفت‌وگو با راوی در واقع می‌خواهد، یک تصویر از زندگی و واقعه را ترسیم کند و این زندگی از چشم‌اندازها‌ی مختلف بررسی می­شود. مثلاً فرص کنید، در طرح مصاحبه در مورد جبهۀ تیناب- دهلران سال 1360، 10 تا 12 نفر شرکت کرده‌اند. این‌ افراد، چشم‌اندازها‌ی مختلف از یک منطقه‌ عملیاتی نزدیک دهلران، در طول 70 روز را بیان کردند و روایت­های آن­ها بسیار هم‌پوشانی داشت و این هم‌پوشانی‌، همان «تواتر خبر» است و در نتیجه، «تجربه‌ی جمعی» شکل می­گیرد. ولی اگر فقط یک نفر روایت کند، به پایه‌ مستندات تاریخی نمی‌رسد و به آن «مستند مشروط» می‌گویند. مستند مشروط یعنی خیلی از اخبار ممکن است، یک راوی داشته باشد. ما صبر می‌کنیم تا افراد دیگر با منشأهای خبری مختلفی آن را نقل کنند تا به مرحله تواتر و در نهایت «تجربه‌ جمعی» یا «تاریخ» برسد. ماندگاری روایت در شرایط تجربه فردی، در دامنه خاطرات شفاهی باقی می­ماند و در تراز تاریخ شفاهی قرار نمی­گیرد.

 

گزاره «مصاحبه‌کننده و راوی به اتفاق، مورخ هستند» به چه معناست؟

همان­طور که در دو مطلب قبلی گفته شد، تاریخ شفاهی از ابتدا تاریخ به دنیا می‌آید؛ نه سند!. این است که مصاحبه‌گر باید تسلط کافی بر سوابق مصاحبه‌شونده، موضوع و موضع داشته باشد. اسنادی را خوانده باشد، حواشی راویان و زندگی او را بررسی کرده باشد، تا وقتی وارد مصاحبه می‌شود، در بازانگاری ذهن راوی، کمک کند. که هر جا از نظر زمانی یا از نظر مکانی دچار تردید یا اشتباه شد، به راوی یادآوری کند تا مصاحبه، به سمت صحیح و درستی پیش برود.

بنابراین این گزاره، یعنی مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده به اتفاق، یک تولید را انجام می­د‌هند. مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده، خاطرات را از ذهن راوی در قالب­های خود قرائت و استخراج می‌کنند و به مرحله متن می‌رسانند. این متن، خاطرۀ صِرف نیست و در دستگاه­های تدوین­گری پروژه، به نوعی قبلاً در بسته پرسشی، کم­وبیش شکل گرفته است و سهم مورخ دوجانبه، در این تعامل، آشکار است.

 

گزاره پنجم به این شرح است: «وضع تاریخ شفاهی به­مثابه سناریویی است که از ابتدا در مدار تدوین شکل می‌گیرد.» آیا این گزاره، میزان اعتبارمندی تاریخ شفاهی را مورد تردید قرار نمی­دهد؟

تدوین، تفکری است که از ابتدا تا آخر، همه مراحل کار را پوشش می­دهد. یعنی طراحی، پیش‌بینی، روند مرحله­ا‌ی پروژه، تا به تولید رساندن و ارائه دادن مستخرجات. معمولاً چنین به نظر می‌رسد که تدوین به این معناست که در انتهای کار باید به چگونگی ختم آن فکر کرد. یعنی به مرحله‌ تدوین‌گری برسیم. در حالی که وقتی موضوع، انتخاب و بسته‌ پرسشی طراحی می­شود، مسیر را از ابتدا پیش‌بینی می‌کنیم که این مصاحبه، کم­وبیش باید به چه سمت و سویی پیش برود و در نتیجه، این بسته‌ی پرسشی مربوط به کارفرماست. ممکن است یک مؤسسه پیشنهاد بدهد که شما این کار را انجام بدهید. یک بسته‌ پرسشی -هرچند آزاد هم باشد- در چارچوب سفارش، در ابتدا مسیر تدوین را مشخص کرده است؛ مثل یک سناریو.

گرچه گفته می‌شود که بسته‌ی پرسشی باید از نوع «باز» باشد تا مصاحبه‌گر در حین مصاحبه، بداند که با ابعاد مختلف و سؤالات پیش­بینی نشده چه بکند. اما این تفکر تدوین باید از ابتدا وجود داشته باشد. چون در انتها می‌خواهیم یک کتاب یا فیلم‌نامه‌ تولید کنیم و یا آن را آرشیو کنیم. پس از ابتدا تکلیف را معلوم می‌کنیم و آن مسیر را خواه‌ناخواه پیش می­بریم. در عین حال در بهترین شرایط گفته می­شود: «خود راه بگویدت که چون باید رفت». در واقع گویای نوسان محتواست که در فضای مصاحبه، خودبه­خود هدایت‌گر می­شود و مسیرهای بالنده و زاینده را می­یابد. این وجه مصاحبۀ فعال است که کار را فراتر از تدوین­گری بسته، هدایت می‌کند. در اینجا تدوین­گری به عنوان شبحی است که بر روند پروژه حاکمیت دارد. این واقعیتی از ذات تاریخ شفاهی است؛ در درجه نخست جایگاه آن را بدانیم و دیگر آن­که فراتر از متن، انتظاری از آن نداشته باشیم. دیده می­شود که حتی محصولاتِ مقبولِ تاریخ شفاهی را جزو استنادات محقق می‌دانند و اقامه حجت می­کنند. چنان‌که پیش از این یادآوری کردیم، محدودیت­های تاریخ شفاهی­ را باید با سایر داده­های تاریخی، برطرف کرد و این اقدام یعنی در زمان کاربست مستندات تاریخ شفاهی در متون ثانویه، باید مورد توجه مورخان آینده قرار گیرد.

 

در رابطه با گزاره دیگر؛ «جهان‌های گمشده و مسکوت دنیای معاصر، جغرافیای مبنا اصلیِ پیکره‌ی تاریخ شفاهی است.» ذات این جهان­ها چیست و در چه شاکله­ای می­تواند قرائت، شفاف یا آشکار شود؟

تاریخ شفاهی، زمانی در حیطه‌ اهمیت قرار گرفت که بیش از همه، به دنبال جهان‌های گمشده بود؛ یعنی آن چیزهایی که درباره آن در صحنه­های رسمی- نیمه رسمی تاریخ صحبت نمی‌شود یا آن چیزهایی که اساساً در درجه اهمیت، برای مورخین در نظام تاریخ‌نگاری رسمی - مدرن ثبت نمی‌شود و زود از آن واقعه، خبر و اثری نمی­ماند و فراموش می‌شود.

به بیان دیگر، جهان‌های گمشده یعنی جهان‌هایی که از نظر مورخ یا اسناد و آثار تاریخی، منعکس نشده تا بتوان در مورد آن حرف بزند. این جهان‌های گمشده در حیات فردی ما نیز وجود دارد. معمولاً وقتی به یک فرد 50 یا 60 ساله می‌گوییم که «در مورد خاطراتتان صحبت کنید»، حداکثر بعد از چند ساعت، حرف یا خاطره­گویی تمام می‌شود. اما متوجه باشید که راوی، چیزهایی که به یاد می‌آورد را بیان می‌کند. ولی خیلی چیزها در زندگی­اش بوده که فراموش کرده. آن چیزی به یاد ماندنی می­شود که در خوشی یا ناخوشی­هایی، بر روح و خاطر او نقش بسته باشد. این نوع فراموشی­ها را «جهان­های گمشده‌ فردی» می‌نامیم؛ آنچه در حافظه نیست، دلیل بر نبودن نیست.

ولی جهان­های گمشده‌ در عرصه تاریخی­گری جمعی، جاهایی است که مثلاً برای گروه­های اجتماعی یا اقلیت­ها، سازوکارهای ثبت توسط مورخ در دسترس نبوده، یا این­ که با سکوت از آن گذشته­اند. از آن پس که سازوکار نوین تاریخ شفاهی در کارِ تاریخ آمد، معتقدیم که تاریخ شفاهی توانسته، از سایه­روشن­ها احضار وقایع و حقایق کند، آن­ها را در معرض متن تاریخ قرار دهد، در مورد آن­ها روایت کند و آن روایت­های متعدد ناگفته را بیان کند.

 

در رابطه با گزارۀ بعدی؛ «مثلث پیکره‌ی مفقودان - مسکوتان عرصه‌­های تاریخ، همانا زنان، کارگران و بی‌سوادان، پر از جهان­های گمشده است»، چه جغرافیایی برای این نوع مباحث و کارگزاران بدون آدرس آن می­توان طراحی کرد؟

در دهۀ 60، تاریخ شفاهی به سمت روش‌مندی و «تفلسف» رفت؛ یعنی به سمت چارچوب‌های نظری رفت تا در عرصه‌های مختلف فعال باشد. جماعتی که به عنوان کارگزاران مفقود تاریخ، مدنظر قرار گرفتند، زنان، کارگران و افراد بی‌سواد یا کم‌سواد بودند. چون این مثلث، نه اهرم‌های قدرت را در دست داشتند، نه سواد روزنامه داشتند، نه خاطره می‌نوشتند و نه کسی از آن‌ها در حیطه‌ تاریخ‌‌نگاری، خبری و اثری داشت. تاریخ آن‌جایی تألیف می­شد که مورخ، هزینه دریافت می­کرد!

تاریخ شفاهی دهه 60 با تمرکز بر این سه طیف مسکوت -اما پر خبر-، روش‌شناسی مؤثری برای خود تهیه کرد و تمهیدات مهمی در عرصه نظری در پیکره‌ گذشته‌انگاری مفقودان تاریخ، طراحی شد. از این جهت، بسیاری از ناگفته‌های زنان، کارگران، کشاورزان و کارگران معادن ـ که از تاریخ آن‌ها اطلاع نداشتیم ـ، رفته ‌رفته میکروفن‌‌سپاری شد؛ نواحی تاریخی‌ که پیش از این، روایتی از آن‌ها وجود نداشت. در نتیجه، خبرها مخابره شد و این اطلاعات، وارد صحنه تاریخ شفاهی شد. از این جهت است که فلسفه‌ تاریخ شفاهی این شد که «همه باید شنیده شوند». همان «صدای گذشته (Voice of the Past)» که پل تامپسون درباره­اش صحبت کرده است؛ یعنی صداهای گذشته را ضبط می‌کنیم و به‌ عنوان منبعی برای فهم حیاتِ اجتماعی برای آینده می‌گذاریم. به همین دلیل می‌بینید که با رشد تاریخ شفاهی در کشورهای مختلف- که قبل از ما دست به کار شدند-، از دهه‌ 50 و 60 و بعد از آن دهه 70، مشارکت اجتماعی زنان زیادتر شد. چرا که به همان میزانی که در یک جامعه مشارکت تاریخی بالا باشد، مشارکت سیاسی و اجتماعی آن هم ارتقاء می­یابد. به همین دلیل تاریخ شفاهی در صحنه و در مدارجی از اهمیت قرار گرفت.

تاریخ شفاهی در حقیقت، جهانِ تاریخ‌نگاریِ مدرن را دچار ساختارشکنی کرد و تاریخِ فرودستان بالا آمد. شاید بتوانم بگویم که در دهه‌ 70 که اوج ظهور و گسترش تاریخ‌های مضاف است ـ مثل تاریخ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، تاریخ زنان و سایر تاریخ‌های بیست‌ و چهارگانه‌ای که در این دوره به وجود آمدندـ تحت تأثیر شالوده‌شکنی تاریخ‌نگاری مدرن بود. یکی از زوایایی که در تاریخ‌نگاری ایجاد شد، همان زاویه‌ تاریخ‌نگاریِ شفاهی بود. این زاویه توانست، میدان وسیع بینارشته‌ای و دنیاهای متعددی را روشن کند که پیش از آن در مورد آن­ها روایتی ارائه نمی‌شد. امروز می‌توانیم فکر کنیم که اگر داده‌ها در مورد کارگران معادن، کارگران صنایع سخت یا هر جای دیگر جمع­آوری شود، صداها برای آینده منعکس شود و تاریخ در همه‌ ابعاد حیات اجتماعی توسعه پیدا کند، در حقیقت تاریخ کم­وبیش بالقوه، به آینه‌ تمام‌نمای گذشته، تبدیل شده است.

 

گزاره هشتم: «جانبداریِ خواسته و ناخواسته در فصل‌بندی روایت شفاهی، در نهایت به شکل‌گیری مصاحبۀ فعال می‌انجامد.» تفسیر شما از این گزاره چیست؟

این گزاره، توجه به ظرافتی است که جزو آسیب‌های تاریخ شفاهی محسوب می­شود. مصاحبه‌گر به عنوان کارگزار عملیاتی پروژه، به­ طور معمول، علایق و سلایق خود را دارد. یک پروژه ممکن است در بسته پرسشی خود، تنها قسمتی از ذهن مصاحبه‌گر را بازانگاری و بیان کند و به ­طور مهندسی شده، از بقیه مطالب مهم بگذرد. پس بعضی از نادیده‌انگاری­ها به دلیل الزامات و چارچوب­های تعریف شدۀ پروژه صورت می‌گیرد. بعضی مواقع هم ممکن است، شخص به ­یاد نیاورد، پنهان­کاری کند و یا خودِ مصاحبه‌گر توجه نداشته باشد. بنابراین این موارد، جزو آسیب‌ها محسوب می­شوند. در این حالت است که معتقدیم اسم تاریخ شفاهی؛ «مصاحبه‌ی فعال» (active interview) است. یعنی زمانی که مصاحبه انجام می‌شود، برای کاهش آسیب‌ها، نیاز است که زمینه‌ گفت‌وگو برای گوینده، باز باشد. مصاحبه‌گر هیچ‌گاه نباید وسط صحبت مصاحبه‌شونده بدود و نباید حواس او را پرت کند. توجه و نگاه‌ مصاحبه­گر باید پیوسته به راوی باشد. یعنی متدهایی تعریف می‌کنیم که بتوان روایت را به همان گونه که هست و با همه‌ ابعاد -و نه به شکل ناقص- خلق کرد. این نکات ممکن است در مراحل بعدی، مورد سؤال قرار گیرد.

در جای دیگری به این موضوع پرداخته‌ام که حتی روایت مردانه از وقایع، با روایت زنانه تفاوت‌هایی دارد. برای مثال، یکی از تفاوت‌ها این است که وقتی با مردان مصاحبه می‌کنید، آن­ها به هنگام روایت، معمولاً خود را در مرکزیت واقعه نشان می‌دهند. اگر جنگ باشد، او پهلوان یا بازیگر نقش اول آن صحنه است. اگر در یک وضعیت یا واقعه سیاسی باشد، شخصاً خود را در مرکزیت نقش­آفرینی و روایت ترسیم می­کند. در حالی که وقتی با زنان مصاحبه می­شود، خود را در حاشیه صحنه می‌گذارند. در حالی که مردان در مصاحبه، شاید ذاتاً به نقش­های دیگران، کم­رنگ و وابسته به­خود اشاره دارند. بنابراین اِشراف به فنون و ظرایف مصاحبه به ­طور حرفه­ای، اغراض و وضعیت­ها روشن کند و نقاط ضعف به حداقل برساند تا محتوای با کیفیت و کمیت بهتری به یاد مصاحبه‌شونده بیاید و دور از اغراض و سوگیری، ثبت و ضبط شود.

 

«مصاحبۀ فعال، روندی است که شروع آن با مصاحبه‌کننده است. ولی خاتمه آن با راوی باید باشد.» به نظر شما این گزاره، حد و مرز مصاحبه در قالب پروژه را دچار تغییر و تطویل نمی­کند؟

کار تاریخ شفاهی، همان مصاحبه‌ فعال یا چالشی است. مصاحبه­گر وارد گفت‌وگو با تعدادی از افراد می­شود و موضوع مدنظر پروژه را انجام می‌دهد. ولی وقتی راوی – به قول معروف- کوک شود، ممکن است در پاسخ به پرسش­های پیش­بینی‌شده، حرف‌های دیگری هم بزند که اسباب شکل­گیری طرح­های دیگر شود. به همین دلیل می‌گویم که سخن راوی، قطع نشود. اگر ادامه حرف‌هایش مربوط به پروژه شما نیست، می‌توانید در بعضی صحبت‌ها کمی محدودیت ایجاد کنید. ولی توجه داشته باشید که اگر تنها همان پروژه را مدنظر داشته باشید، لاجرم همان اطلاعات به دست می­آید. ولی اگر به این فکر کنید که این پروژه، فقط قسمتی از اطلاعات شخص مصاحبه‌شونده است، از این جهت مصاحبه چالشی و فعال، مورخ یا مصاحبه­گر را با چشم­اندازهای متعددی روبرو می‌کند. ضمن این‌که در سازوکار­های روش تاریخ شفاهی، تفکر شبکه­ای که مبنا تفکر تاریخی در حیطۀ تحقیقات است، چشم­اندازهای متعددی در حین مصاحبه کشف می­شود. این چشم‌اندازها می­تواند، خودِ موضوع یا موضعِ طرح­های دیگری باشد. پس اگرچه ممکن است کار مورخ طولانی شود، ولی دو نکته مهم است: اول؛ حقایقی روایت می‌شود که شاید دیگر فرصتی برای ثبت نداشته باشند و دیده شده که همین روایت­های پیش­بینی نشده و گاهی حاشیه­ای، مهم­تر از متن می­شوند. دوم؛ در راستای کار مورخ و ختم یک پروژه، نباید کار متوقف شود تا سفارش دیگری بیاید. بلکه باید زمینه­های تحقیقات آینده، با سرمایه حاشیه­ای کارها برای مورخ، سیال باشد.

 

گزارۀ دهم؛ «سازوکارهای متنوع هوش مصنوعی در مرحله‌ مختلف انجام، استخراج و تولید، قابلیت اساسی و اثرگذاری دارد.» این گزاره تا چه حد، دارای اعتبار و امکان اتکا است؟

بی‌شک هوش مصنوعی -به‌ویژه- در بحث مصاحبه، حتی در طراحی بسته‌ پرسشی، می‌تواند مؤثر باشد. موضوعات باید با سطح هوش مصنوعی، مشخص شود و با نگاه تخصصی، در قالب دانش شبکه­ای تعیین شود تا چشم­انداز­های کمکی برای مواجهه فنی­تر در مصاحبه فعال را در اختیار قرار دهد. گاه بسته‌ پرسشی توسط هوش مصنوعی، به­صورت هندسی شده توسعه می‌یابد و در عین حال، در مدار نگرش­های مکملِ قابل مشورت است و چشم­اندازهای متعددی را مطرح می‌کند.

از طرف دیگر، هوش مصنوعی در زمینه استخراج یا پیاده‌سازی -که بسیار زمان­بر است- هم می‌تواند، کمک شایانی کند. البته باید مواظب خطاهای املایی و همچنین اشتباه در پیاده‌سازی بود. پس از پیاده­سازی -به­ویژه در مسیر تالیف-، هوش مصنوعی به عنوان دستیار هوشمند می‌تواند، استخراج وسیع  (code)یا کلید واژه­ها، دسته‌بندی عناوین محوری و جایابی داده­ها را انجام دهد. این روند، کار چند نفره و زمان‌بر است و خروجی را یک‌تنه، در اختیار مؤلف، مستندساز و یا آرشیویست­ها قرار می­دهد.

در اینجا باید نکته­ای را یادآوری کنم. همواره سعی کنید، مصاحبه‌های تاریخ شفاهی را در دو جلسه انجام دهید. در یک جلسه، خداحافظی نکنید؛ دَر را باز بگذارید. چون ممکن است، یک‌بار دیگر گفت‌وگو لازم باشد. چون وقتی تمام موضوعات مطرح شده در جلسه اول، توسط مصاحبه­گر یا مؤلف، مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار می‌گیرد و ممکن است، سؤالات جدیدتری به نظر برسید و نیاز به جلسه دوم مصاحبه باشد. همین رویه می‌تواند، با ارائه داده­های جلسه نخست به هوش مصنوعی صورت گیرد و جلسۀ مکمل را به شیوه غنی­تر برگزار کرد. می‌بینید که دنیای دیگری باز شده و متوجه می‌شوید که هوش مصنوعی می‌تواند، به ‌جای چند نفر فکر کند، در اختیار مصاحبه‌کننده بگذارد و با پرسش­هایی که در دامنه‌ مصاحبه‌ اول انجام دادیم، ورودی زیباتر و جامع‌تری به جلسه دوم داشته باشیم.

گزاره آخر به این شرح است: «ترجیح استخراج، به حفظِ ادبیاتِ کم­ ‌وبیشِ مصاحبه است.» در این صورت، مدار ویرایش و مفهوم‌سازی جمله‌ها در کار تاریخ شفاهی، تا چه حد بر مدار صحت و وفادار به روایتِ راوی خواهد بود؟

وقتی که می‌گوییم تاریخ شفاهی؛ برآنیم که ادبیات شفاهی و وفادری به اصلِ روایت نیز به نوعی بر متن، حاکمیت داشته باشد. چون خواندنی‌تر می‌شود و به‌ اصطلاح، دامنه‌ خوانندگان آن متن، بیشتر خواهد شد. چون حتی اگر آن­ را برای کسی بخوانند، شنیدنی‌تر هم می‌شود. خیلی از کارهایی که با واژه‌ها و لهجه محلی، در مدار تاریخ شفاهی قرار گرفته، باید سعی شود که ادبیات راوی، مقداری تغییر کند و به ادبیات حاکم، نزدیک شود- به خصوص اگر فردمحور باشد-. ولی گاهی کارفرما می‌خواهد، از متن مصاحبه، تولید محتورا شود. در این صورت باید ادبیات آن، ادبیات فاخر باشد. گاهی وقت­ها مستندسازی می‌خواهند. در این صورت، بهتر است که سیاق ادبیات گویندگان را حفظ کرد. از این جهت شاید، دایره خوانندگان وسیع‌تری را شامل شود.

 

سمیرا مسیبی داشجوی دکتری تاریخ ایران دانشگاه اصفهان

محل مصاحبه: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان

تاریخ: 8/7/1404

 

تعریف «بُرد حافظه»: ظرفیت و دامنۀ به‌یادآوری راوی که همواره محدود است و نمی‌تواند تمام جزئیات و زوایای تجربۀ گذشته را پوشش دهد؛ بنابراین روایت حاصل، تنها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد.

تعریف «منظر لحظه‌ای»: وضعیت ذهنی، عاطفی و موقعیتی راوی در لحظۀ مصاحبه که می‌تواند بر نحوۀ بازگویی وقایع اثر بگذارد و باعث شود روایت در موقعیت‌های مختلف، متفاوت یا متکثر بیان شود.